درمان کن بی خوابی هایم را با قرص آغوشت

بی آغوش تو هیچ خورشیدی صبح فردا را برای من نمی آورد

*

*

کنارم نیستی اما در کوچه های ذهنم قدم میزنی

شاید عزیز بودن همین است

*

*

کاش سزای تنهایی مرگ بود

آنوقت کسی از ترس جونش کسی رو تنها نمیذاشت

*

*

من در شب تیره غیرت فانوسم / با لهجه ی تبدار جنون مانوسم
چون تیغ که در دامن خون می رقصد / یک روز لب حادثه را می بوسم . . .

*

*

همه چیزها در دو صورت با ارزش می شوند :
۱ – قبل از داشتن
۲ – بعد از از دست دادن

*

*

میترسم آنقدر دوستت بدارم
که خدا شک کند شروع عشق واقعی از ما بوده یا آدم و حوا . . .



برچسب‌ها:

تاريخ : چهارشنبه 08 بهمن 1393 | 14:39 | نویسنده : **ثنا** | ارسال نظر(0)

.: Weblog Themes By SlideTheme :.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران


  • املاک